حسینیه دل

از روزى که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه ی عطش جارى ساخته‏ اند، از شبى که در پیاله ی دلمان شربت گواراى ولایت ریخته‏ اند، دلمان یک حسینیه ی پر شور است...

حسینیه دل

از روزى که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه ی عطش جارى ساخته‏ اند، از شبى که در پیاله ی دلمان شربت گواراى ولایت ریخته‏ اند، دلمان یک حسینیه ی پر شور است...

#wrp .header{ background:url(image.png) no-repeat center;}
حسینیه دل

هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب «جهادالنفس» را مطالعه کنید و به آن عمل کنید بعد از یکسال خواهید دید که حتما عوض شده اید، مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی کند.

۹ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

۲۸ارديبهشت

خدایا...!کمکم‌کن...

اگر زمینه‌ ساز حضور حجتت‌ نیستم
.
.
.
.
.


از موانع‌ ظهورش نباشم!!!!

صما الف
۲۸فروردين
چه‌قدرسخت‌است‌که‌با‌کسی‌آن‌قدرصمیمی‌باشی‌که‌لحظات‌زندگی‌ات‌با او گره‌خورده‌باشداما....
آن‌قدر تو‌را محرم‌نداند‌که‌بعدازگذشت‌روزها‌وماه‌ها‌بفهمی‌چه‌غم‌بزرگی‌درسینه‌اش‌پنهان‌کرده...
نه‌میتوانی‌جلو بروی‌ وبگویی‌غمت‌رافهمیده‌ام.آن‌رابرایم‌بگو‌تا‌باهم‌تقسیمش‌کنیم‌.
شاید‌به‌اندازه‌ی‌سنگ‌ریزه‌ای‌کمتر،این‌کوه‌غم‌برشانه‌هایت‌سنگینی‌کند..
ونه‌بتوانی‌ساکت‌بمانی‌وبه‌رویش‌نیاوری‌که‌راز دلش‌ رافهمیده‌ای!!!!
آن‌وقت‌است‌که‌عذاب‌وجدان‌به‌سراغت‌می‌آید‌:چرا زودتر‌نفهمیدم.چرا؟؟؟
چه‌سراب‌هولناکی!!!
خدایاکمکم‌کن‌تاازاین‌بی‌خبری‌‌وباخبری‌دربیایم...توانی‌بده‌تا‌دغدغه‌ام‌رابیان‌کنم وعقلی‌بده‌که‌به‌حل‌این‌مشکل‌کمکی‌کنم.
حالم‌آن‌قدر‌گرفته‌ومچاله‌است‌که‌چشم‌هایم‌نمیتواند‌به‌خواب‌بیندیشد...
وفکرم‌آشفته‌ و روانم‌پریشان...
ای‌کسی‌که‌ازبین‌برنده‌ی‌غم‌ازچهره‌ی‌حسین(علیه‌السلام)هستی‌،به‌حق‌حسین‌(ع)،اندوهم‌رابرطرف‌نما!
صما الف
۰۱بهمن

امروز حال عجیبی دارم.یک بغض فرو خورده ..یک حسرت ، به اندازه ی تمام عمرم....

دلم هوای شهدا رو کرده ...اما نه شهدای کربلا...و نه حتی شهدای دفاع مقدس...

دلم هوای شهدای مدافع حرم رو کرده..

دوباره عطر شهادت توی فضای کشورمون پیچیده..زرق برق دنیای امروز مثل گوساله ی سامری خیلی هامون رو با خودش برد ، دلمون رو برد...اما شهدا زرنگ بودند . توی رفاه و تجملات بعداز جنگ غرق نشدند.مواظب دلشون بودند.دلشون فقط با شنیدن اسم مهدی  غش میرفت.همین.

اگر کسی اسم وبلاگی رو بلده که زندگی نامه وعکس شهدای حرم رو داره خواهشا به من معرفی کنه.

روحم تشنه س.بد جوری. تشنه ی دیدن شهدای تازه .شهدای ماه قبل، هفته ی قبل،یاشایدم روز قبل.شهدایی که توی فضای آلوده ی شهر ما نفس کشیدند،هم سن ماهستند. اما ایمانشون وروحشون خیلی بلند تر از روح ماهاست.آسمونی آسمونی

وبه ما ثابت کردند: در شهادت باز بازه!

صما الف
۱۳دی
دیشب اتفاق عجیی افتاد...البته نمیدونم واقعیته یا خیال.
پسر سه ساله مو خوابونده بودم.کتاب قصه شو خوندم.یک لحظه ساکت شد چشماشو بست بعد باز کرد وگفت :مامان چه صدایی میاد؟ گفتم :شاید صدای قطاره وقتی همه جا ساکته ما صداشو می شنویم:هو هو چی چی.
گفت: نه! صدای امام زمانه،حضرت مهدی!! از کوچه میاد نمی شنوی؟ (اشک در چشمام حلقه زد)
گفتم : وقتی خواب بودی شنیدی؟ گفت نه! الانم می شنوم.مگه نمی شنوی؟
گفتم نه.(دیگه اشکم سرازیر شده بود) پرسیدم : چی میگه؟ گفت نمی دونم.
گفتم: حرف خوشحالی میزنه یا ناراحتی؟ گفت :حرف ناراحتی .میگه همه آدم خوبا کشته شدند.!
به زور بغضمو قورت دادم که متوجه گریه م نشه.
گفت : چرا من می شنوم تو نمی شنوی؟دلم آتیش گرفت .گفتم چون تو خوبی .پرسید :تو بدی ؟؟؟
با خجالت گفتم : آره. فکر کرد شوخی میکنم خندید. گفتم :براش دعا کن.گفت: بلد نیسم.
گفتم صلوات بفرست.فرستاد. گفتم : بگو خدایا کمک کن حضرت مهدی بیاد پیش ما.آدم بدها رو بکشه.گفت وخوابید.
هق هق گریه م بلند شد.این بچه یعنی راست می گفت؟همیشه قاطی میکرد حضرت مهدی و امام زمان یک نفرند یا یش تر ،اما حالا مصمم گفت امام زمان حضرت مهدی ! انگارصد ساله که ایشون رو بشناسه.از این گذشته خیلی وقت بود درباره امام زمان براش نگفته بودم که ذهنیت و فکر قبلی باعث این تخیل شده باشه. .وقتی شروع کرد به گفتن این ماجرا ، بی اختیار اشکم جاری شد احساس کردم در واقعیت این اتفاق داره میفته. اما اگر هم فقط یک خیال کودکانه بود ، به من تلنگری زد.چقدر از شهادت شیخ نمر غصه خوردیم؟این قدر دلمون سوخت که از داغش شب خوابمون نبره؟از این که اماممون یک یارشو از دست داد؟؟؟ تصور کردم اماممون اومده تو کوچه ی ما داره یکی یکی به خونه ها نگاه میکنه و با ناراحتی می بینه این قدر درگناه غوطه وریم که به درد نمی خوریم. حتی یک نفر از این کوچه ایشون رو یاری نمی کنه.حالا که یک یار با وفاشم از دست داده {شیخ نمر} ، کی جاشو پر میکنه براش؟
هیچی نمی تونم بگم فقط میگم: اللهم عجل لولیک الفرج
صما الف
۰۵مهر

من وکربالای منا:

مطالب زیادی برای به روز کردن وبلاگم دارم که مقابل چشمانم است  امّا...فاجعه ی دردناک منا آن قدر مرا به خود مشغول کرده که چشم ودلم خون است. همه ی شهیدان را عضو خانواده ام می پندارم...دوستان نام این فاجعه  را گذاشته اند:کربلای منا . خیلی حرف داخلش دارد.نمی دانم چه سرّی است که همه ی فجایع ختم به کربلا وعزای مولا می شود؟مگر خودش نفرموده که هر گاه آبی گوارا نوشیدید از من یاد کنید؟ یاهر جا غریب و شهیدی دیدید برمن بگریید؟ این است نقطه ی عطف ماجرا!

شباهت های منا با حادثه ی کربلا :

1-مظلومیت حجاج وغربت آنها:اگر به مکه رفته باشی با تمام  مسلمانان جهان وازهر قشرو فرقه ای دیدار می کنی که معرّف کلّ مذهبشان است. من با نگاهی سوال آمیز آنها را بررسی می کردم تا بهتر بشناسمشان خصیصه ی اصلی همه ی شان نجابت وسادگی وصفای دل بود با وجود اینکه وهابیت گریه را بر مرده شرک می داند ومانع حجاج می شود چه زیبا با پیامبرشان نجوا می کردند واشک می ریختند وچه عاشقانه نمازشان را به شکل خاص مذهبشان می خواندند هیچ تعصبی از آن ها ندیدم وخیلی مودب  ومحترم بودند در اوج سادگی با توسخن می گفتند یک رنگ وبیرنگ بودند  در مذهب خودشان یک عابد وعامل تمام عیار بودند تا مدت ها تحت تاثیر منش آن ها بودم چگونه مظلومانه قربانی جهل وحماقت یک مشت متعصب شدند وکمک خواستند وفریاد رسی نیافتند؟

2-تشنگی وجان دادن به خاطر عطش

3-گرمای سوزان منا

4-واز همه مهم تر:عرفه وحسین:حاجیان کشورمان چه عاشقانه دعای عرفه ی مولا را زمزمه کردند!چه از خدا خواستند که خدا در اجابتش شهادت را در بهترین حال ومقام نصیبشان کرد؟ آیا محشور شدن با سید الشهدا راخواستند؟ شهادت را؟ پیرو او بودن را؟ وچه پیروی از این بالاتر که مانند مولایشان حج را نیمه  رها کنند وخود به قربان گاه بشتابند؟ باور دارم که یک حادثه نبود. اگر از خانواده ی این شهدا بپرسی خواهی شنید که حسینی زندگی کردند که خدا مرگ حسینی نصیبشان کرد آن ها به دست خدا و سید الشهدا گلچین شده بودند...

حاجیان وحالا شهدای گران قدر.. شهادت گوارای وجودتان...

یا لیتنا کنّامعکم فأفوز فوزاًعظیماً...

صما الف
۱۴شهریور

                                    { انّا لله وانّا الیه راجعون }

با کمال تاسف وتاثر خاله ی عزیزم در روز پنجشنبه 12 شهریور 94 به جوار رحمت ایزدی پیوست از همه ی دوستان درخواست طلب آمرزش وادای فاتحه ای  جهت شادی روحش دارم . :(((

صما الف
۰۵شهریور

به نام زنده کننده و  میراننده


امشب حال خوشی ندارم که بنویسم ....

فقط اومدم به همه التماس کنم..........:

التماس دعا...

دعا برای خاله م همونی که چندروز پیش نوشته بودم

 سرطان داره....

    حالش خیلی وخیمه . ...

حالا دیگه پوست واستخونم ازش نمونده....

براش طلب بخشش کنید واینکه.....

 سکرات مرگ براش آسون باشه!

که خودش خواسته ی بزرگیه.

 برا شفای همه مریض ها...

 اگه حال داری یک حمد...

اگرم حال نداری یک صلوات.

صما الف
۲۷مرداد

سرطان خوب یابد؟    
مسئله این است...
بسیاری از ما تا اسم سرطان به گوشمون می خوره چهارستون بدنمون می لرزه اما واقعیت چیه؟
من اصلا ًبه جنبه ی علمی اون کار ندارم فقط میخوام بگم میشه به اون بایک دید دیگه ای هم نگاه کرد همین!

به قول جناب سهراب(خدابیامرز): چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!
البته تادو سال پیش  خود منم به سرطان دید خوبی نداشتم ووقتی شنیدم خاله م سرطان داره دنیا دور سرم چرخید ولی این روزا که بیماری با پوست و گوشتش آمیخته شده و ضعیفش کرده حقایق زیبایی در ذهنم جرقه می زنه و وجودمو روشن می کنه حالا حرفای بیمارایی که به برنامه ماه عسل میان می فهمم که میگن : « من با بیماریم رفیق شدم. یا بالاتر این که : من به کمک این بیماری با  "خدا" رفیق شدم.یا این که به مقام توحید وربوبیت خدا یقین پیدا کردم.وبه نقطه ای رسیدم که با بند بند وجودم فهمیدم: همه کاره فقط خداست ! ».خدا یک وقتایی دوست داره به بنده هاش حتی از رگ گردن هم نزدیکتر بشه طوری که حتی یک لحظه هم ازش غافل نشن ومخلصانه ترین عبادات و نیایش هاشون رو به درگاه یگانه ی بی نیاز تقدیم کنن!چه فلسفه ی قشنگی!!
درکنار این فواید یک خوبی دیگه م  برای ذهن ناقص من کشف شده و شاهدش هم این حدیث مولا علی (علیه السلام )، هنگام برشمردن مراحل توبه برای فردی که اهل مال حرام بود می فرمایند (نقل به مضمون):«بعداز پس دادن تمام اموال به صاحبان اصلی وراضی کردن وارثان افرادی که مرده اند، باید گوشتی که از مال حرام بر بدنت روییده آب بشه وپوست به استخوانت بچسبه!» وسرطان مخصوص همین کاره! گوشت وتمام ذخایر بدن بیمار رو آب می کنه بطوری که پوست به استخون می چسبه!
اگر اهل مال حرام هستی وخدا این فرصت رو بهت داده که  به کمک این بیماری از نجاست مال حروم خلاص بشی پس حالا بقیه مراحل توبه رو انجام بده:
سرطان یک فرصت دوباره برای درآغوش کشیدن خداست.
حالا براسلامتی خودت و همه بیماران ، مخصوصاًمبتلایان به سرطان سه صلوات مشتی بفرست.
(اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم)

صما الف
۰۲دی

پدرم! ... 

جان من در اندوه آه های جانفرسایم زندانی است. کاش با این آه ها جانم به درآید! بعد از تو خیری در زندگی نیست گریه میکنم : نکند بعد از تو زیستنم طولانی شود! 

وای ازداغ تو پدرم!... وای ازمرگ پسر محبوبت و پدر نوه هایت: ابی الحسن! 

اکنون او را در اسارت میکشند همانگونه که شتر را می کشند! و چه حالی داشتی اگر می شنیدی که ناله می کرد، از اندوه ها و مصیبت های خود شکایت می نمود، تو را صدا می زد و یاری می طلبید...

و معتقدم شکایت دخترت را می شنیدی. می دیدی که چه رفتاری با دودمان تو می شود . و می توانم تصور کنم چه حالی از شنیدن و دیدنش داشتی... 

خداوند بخاطر این مصیبت های دردناک بهترین پاداشی را که به امتش عطا می کند به تو عنایت فرماید و چگونه خداوند به تو چنین پاداشی ندهد که اگر صبر تو و  کمک خدا نبود امتت را بخاطر این ظلم ها نفرین می نمودی و تمام جهانیان از این ظلم نابود می شدند!!   

(سخنان بانوی بانوان بهشت درسوگ پدر)

صما الف