حسینیه دل

از روزى که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه ی عطش جارى ساخته‏ اند، از شبى که در پیاله ی دلمان شربت گواراى ولایت ریخته‏ اند، دلمان یک حسینیه ی پر شور است...

حسینیه دل

از روزى که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه ی عطش جارى ساخته‏ اند، از شبى که در پیاله ی دلمان شربت گواراى ولایت ریخته‏ اند، دلمان یک حسینیه ی پر شور است...

#wrp .header{ background:url(image.png) no-repeat center;}
حسینیه دل

هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب «جهادالنفس» را مطالعه کنید و به آن عمل کنید بعد از یکسال خواهید دید که حتما عوض شده اید، مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی کند.

۳۰شهریور

                                                بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام دوستان،

من تصمیم گرفتم از این به بعد بخاطر حفظ حریم ها وارزش های والای دینی و پرهیز از مفسده که دستور علمای دینمم هست به هیچ وبلاگ آقایی نظر غیر ضروری نفرستم...پس لطفاً آقایون محترم برام نظر غیرضروری اعم از: مطلب خوبی بود و... نذارن ! با تشکر      یاعلی

صما الف
۲۹ارديبهشت

چگونه‌ از غیبت‌ جلوگیری‌ کنیم؟

ابتدا باید خودمان‌ تنفرقلبی‌ داشته‌ باشیم‌ و تصمیم‌ بگیریم‌ این‌ عمل‌ را ترک‌ کنیم. آثار دنیوی‌ واخروی‌ اون‌ رو بدونیم.

گام‌ دوم: خرید‌ کارت‌ های‌ «دعای‌ هفت‌ پیکر‌» به‌ قیمت‌  100 تا‌ تک‌ تومنی. و توزیع‌ آن‌ به‌ عنوان‌ خیرات‌ اموات‌.

باید توضیح‌ بدید که‌ اگر هر‌ روز صبح‌ این‌ دعا‌ خونده‌ بشه، خواننده‌ ش‌ موفق‌ به‌ غیبت‌ کردن‌ نمیشه!!!

گام‌ سوم: خرید‌ کتاب‌ «سلسله‌ راه کارهای‌ دوری‌ از غبیت‌وتهمت» از عزیزالله‌ حیدری، انتشارات‌ مسجد جمکران،به‌ قیمت ۶۵۰تومن‌ ناقابل‌ و توزیع‌ در اماکن‌ عمومی،

مغازه‌ها، مطب‌ها‌و حتی‌ خونه‌ی‌ مادربزرگ‌ و جلوی‌ چشم‌ مبتلایان‌ به‌ این‌درد...


حداقل‌ تلنگری‌ میشه‌ که‌ به‌ این‌ «گناه‌ عادت‌‌ شده،» فکرکنیم...

انتشار بدون‌ ذکر منبع‌ بلامانع‌است...به‌ این‌ کمپین‌ بپیوندیم...:)


صما الف
۲۸ارديبهشت

خدایا...!کمکم‌کن...

اگر زمینه‌ ساز حضور حجتت‌ نیستم
.
.
.
.
.


از موانع‌ ظهورش نباشم!!!!

صما الف
۳۱فروردين









پ.ن:هرچی‌تلاش‌کردم‌نتونستم‌فیلمش‌روبذارم.درپی‌سخنان‌آقای‌نوبخت،وزیر‌اقتصاد،مردم‌شعارمرگ‌برآمریکا‌و جانم‌فدای‌رهبرسرمی‌دهند‌...
ایشان‌مجبور‌به‌قطع‌سخنرانی‌وترک‌محل‌می‌شود.دریک‌فرصت‌مناسب،جوانی‌بالباس‌بسیجی‌جلو‌می‌رود‌وحرف‌دل‌مارو‌‌غیرتمندانه‌به‌ایشان‌گوشزد‌می‌کند.
دمت‌گرم‌بچه‌حزب‌اللهی.



صما الف
۲۸فروردين
چه‌قدرسخت‌است‌که‌با‌کسی‌آن‌قدرصمیمی‌باشی‌که‌لحظات‌زندگی‌ات‌با او گره‌خورده‌باشداما....
آن‌قدر تو‌را محرم‌نداند‌که‌بعدازگذشت‌روزها‌وماه‌ها‌بفهمی‌چه‌غم‌بزرگی‌درسینه‌اش‌پنهان‌کرده...
نه‌میتوانی‌جلو بروی‌ وبگویی‌غمت‌رافهمیده‌ام.آن‌رابرایم‌بگو‌تا‌باهم‌تقسیمش‌کنیم‌.
شاید‌به‌اندازه‌ی‌سنگ‌ریزه‌ای‌کمتر،این‌کوه‌غم‌برشانه‌هایت‌سنگینی‌کند..
ونه‌بتوانی‌ساکت‌بمانی‌وبه‌رویش‌نیاوری‌که‌راز دلش‌ رافهمیده‌ای!!!!
آن‌وقت‌است‌که‌عذاب‌وجدان‌به‌سراغت‌می‌آید‌:چرا زودتر‌نفهمیدم.چرا؟؟؟
چه‌سراب‌هولناکی!!!
خدایاکمکم‌کن‌تاازاین‌بی‌خبری‌‌وباخبری‌دربیایم...توانی‌بده‌تا‌دغدغه‌ام‌رابیان‌کنم وعقلی‌بده‌که‌به‌حل‌این‌مشکل‌کمکی‌کنم.
حالم‌آن‌قدر‌گرفته‌ومچاله‌است‌که‌چشم‌هایم‌نمیتواند‌به‌خواب‌بیندیشد...
وفکرم‌آشفته‌ و روانم‌پریشان...
ای‌کسی‌که‌ازبین‌برنده‌ی‌غم‌ازچهره‌ی‌حسین(علیه‌السلام)هستی‌،به‌حق‌حسین‌(ع)،اندوهم‌رابرطرف‌نما!
صما الف
۰۲فروردين

من‌امسال‌تصمیم‌گرفتم‌کتاب‌عیدی‌بدم.البته‌کاری‌به‌جریان‌کتاب‌عیدی‌دهیم‌نداشتم.

ناخودآگاه‌به‌این‌تصمیم‌رسیدم.اماچه‌کتابایی‌روانتخاب‌کردم؟

برای‌بچه‌های‌۳تا۵سال:محمدمثل‌گل‌بود.

.برای‌۶تا۱۱سال:شهرضرب‌المثل‌ها،

برای‌دختران‌نوجوان‌وجوان‌فامیل:من‌زنده‌ام‌ودخترشینا،

برای‌پسران‌جوان‌ومجرد:«سلام‌برابراهیم‌»وکتاب‌های‌«استادتیجانی‌تونسی‌»،درباره‌ی‌شیعه،سنی و وهابیت.به‌نام‌های‌ :آن‌گاه‌هدایت‌شدم‌و اهل‌سنت‌واقعی.

راستش‌یک‌دوستی‌دارم‌که‌همه‌جوره‌برای ترویج‌فرهنگ‌کتاب‌خوانی‌زحمت‌می‌کشه‌وعرق‌می‌ریزه.

وهزینه‌می‌کنه.اون‌بودکه‌من‌روتوی این‌جریان‌انداخت.من‌این‌کتابارو‌برای‌اشخاصی‌خریده‌م‌که‌

بچه‌حزب‌اللهی‌‌دوآتیشه‌نیستن.امروزی‌هستن.به‌خاطرهمین‌انتخاب‌کتابی‌که‌به‌روحیاتشون‌بخوره‌

ودلزده‌شون‌نکنه،خیلی‌سخت‌بود.

دوستم‌می‌گفت:من‌هیچ‌وقت‌کتابی‌که‌نخوندم‌نه‌هدیه‌میدم‌نه‌به‌دیگران‌پیشنهادش‌می‌کنم.

این‌حرف‌خیلی‌روی‌من‌اثرداشت‌این‌شدکه‌تصمیم‌گرفتم‌خودم‌همه‌روبخونم.

.ازبین‌همه‌دخترشینا‌ رو‌۲روزه‌ تموم‌کردم. ازبس‌جذاب‌وقشنگ‌بود.گوشه‌ای‌ازکتاب‌سلام‌بر‌ابراهیمم‌خوندم‌عالی‌بود:

.برای‌جوونایی‌که‌دنبال‌تناسب‌اندام‌وهیکل‌قهرمان‌ها‌هستن،خیلی‌خیلی‌مفیده.البته‌برای‌دخترها‌هم‌مناسبه.

نفس‌گرم‌شهید‌روی‌همه‌ی‌مخاطب‌هاش‌اثرگذاره..

خصوصا‌الان‌که‌برخی‌ازبچه‌ها‌پای‌ماهواره‌وبه‌دور‌ازهرگونه‌معنویت‌وآموزش‌دینی‌تربیت‌

میشن،عیدبهانه‌ی‌خوبیه‌که‌به‌روح‌تشنه‌وهرگز‌آب‌معرفت‌نخورده‌شون‌،شمه‌ای‌از‌معنویت‌بچشونیم.

.شایدخودشون‌رو‌کشیدن‌بالا.شاید..

.سرتون‌رودردنیارم:‌عیدتون‌  فرخنده‌ و  پرخنده باد.












صما الف
۰۵اسفند
دارم‌در اینترنت عکس شهدای حرم رو جست وجو می کنم.می بینم بعضی ها باقباحت تمام اومدن عکس تبلیغاتی در تشییع شهدای حرم انداختند‌.یعنی ما خوبیم.ما دنباله رو شهداییم.اما به نظر من این کارفقط سو استفاده تبلیغاتیه.واقعا که.حالم به هم خورد از این وقاحت.آدم چقدر دنبال دنیا باشه که...
صما الف
۰۴اسفند

بعضی چیزا تکراریش هم به آدم حس قشنگ میده.

مثل همین تصویر.(خنده ی شهدای مدافع حرم)

                         

لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست. لختی بخند خنده ی تو زیباست.

تابستون امسال برای اولین بار در یک نمایشگاه دفاع مقدس چهره ی خندان یک شهید رو دیدم که داشتم شاخ در می آوردم.با این که تصویرش کیفیت عکس های امروزی رو نداشت اما چنان واضح بود که قابل انکار نبود.خود شهید در وصیت نامه اش دعا کرده بود که هنگام دفن چهره ش خندان باشه .این خنده از عمق وجود شهید بود. یعنی این قدر بهش عطا کرده بودند که دیگه راضی راضی شده بود. انگار ازش پرسیده بودن:بسه یا بازم بهت عطا کنیم؟

دیگه از صمیم قلب خندیده بود وگفته بود:بسه!

این که در آن لحظه ی حساس اول قبر خنده به لب آدم باشه یعنی آخر رستگاری.یعنی راهمو درست رفتم.یعنی ما بر حقیم .یعنی...شما چی فکر می کنید؟

من در حدی نیستم که بخوام نظر بدم.ولی فکر میکنم این خنده به سختی دل کندن از دنیا ی شهید ربط داره. مثلا یه شهیدخندانی رو دیدم که2 تا بچه ی کوچولود اشت.شاید زیر سه سال.بخاطرسختی ای که برای جدایی از اون ها کشیده خدا بیشتر بهش عطا کرده تا آثار رضایتش بر ما هم نمایان شده.شایدم از خدا خواسته بود چهره اش خندان باشه تا بچه هاش برای آخرین بار چهره ی متبسم پدر در ذهنشون بمونه و باهاش وداع کنند.نمیدونم چرا یاد لحظه ی وداع یتیمان بانو حضرت زهرا افتادم که  دست از کفن درآورد و برای آخرین بار بچه هاش رو بغل کرد....

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران                  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

صلی الله علیک یا مولاتی یا فاطمه الزهرا

من که با دیدن این خنده ها به گریه افتادم. نمی دونم چرا؟

صما الف
۱۸بهمن


این مطلب اول خطاب به خودم وبعد خطاب به همه ی بانوان شیعه.

یه مطلب گذاشته بودم که میگفت:درس من و تو از عاشورا چیست بانوی شیعه؟؟؟

حالا می نویسم سهم من و تو در دفاع از حرم چیست بانوی شیعه؟؟؟

متن زیر دل نوشته ی همسر شهید مدافع حرم به همسرشه.

خیلی خیلی زیباست .حتما بخونید :

بسم رب الشهدا والصدیقین
دل نوشته ای تقدیم به همسر سبکبالم
غروب بی تو بودن را در حالی بر روی کاغذ می آورم که این قلم توانایی روزهای تنهایی ام را ندارد .
رضای عزیزم سلام :
با بندبند انگشتانم شمارش کرده ام، 84 روز است که از سفر عشق باز گشتی نداشته ای. 
در روز های نبودنت انتظار بازگشت را با انگشتانم شمارش می کردم. اما افسوس که نیامدی و مرا مات و مبهوت تا ابد در انتظارت گذاشتی. 
هر بار که به نبودنت فکر می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود. 
روزی که خبر پر گشودنت را شنیدم با خود گفتم نه ... می آید ... خودش قول داده بود می آید، رضا روی قولش می ماند، قرار نبود نیمه راه یک‌دیگر را رها کنیم. لحظه به لحظه‌ام پر از تپش های قلبی گذشت که قرار بود در انتظار رسیدنت به شماره بیفتد. 
آمدی نه آن‌چنان که رفته بودی . خوابیده بودی. خوابی آرام و ابدی و
 بخواب! آرام بخواب! هوا این‌جا ابری ست. 
زمین جای شما نبود. در چهره ات می توانستم آرامش را ببینم. آرامش این که از  امتحان سر بلند بیرون آمدی. من نیز چون تو خوشحال و راضی هستم که زندگی مان را در راه آرمانت که دفاع از حرم بی بی زینب (س) و مولایت حسین و اصحاب او بود صرف کردی . تحمل روز های بی تو خیلی سخت است، اما هنگامی که به هدف و مقصودت می اندیشم خود را دل‌گرمی  می دهم که تو در همان راهی که آرزویش را داشتی گام نهادی. خوشا به تو ای کبوتر سفر کرده ام ... . خداوند را سپاس می گویم که در این مسیر، هرچند کوتاه هم‌سفرت بودم و هدیه ای  برایم گذاشتی «یعنی دخترت نیایش».
وقتی به «نیایش» می رسم ... به آرزو هایی که هیچ وقت نرسیده، به بلندی موهایش که دستانت را کم دارد، به دویدن هایش که به آغوش تو نمی رسد. چه آرزو هایی که برایش نداشتی، چقدر دل تنگ بودی، دل‌تنگ بوسیدنش، دل‌تنگ شنیدن قهقه‌ اش، دل‌تنگ چشمانش، دل‌تنگ این که صدایت می کرد «بابا». چقدر خوشحال بودیم روزی که اولین قدم هایش را بر می‌داشت.                                              نگران نباش. می دانم روزی خواهد رسید که درک می کند برای چه رفتی، مولایمان حسین (ع) کیست؟ خواهرش بی بی زینب (س) کیست؟ خانم رقیه که بابایش را شهید کردند کیست ؟ می داند که تو و دوستان شهیدت در این زمان شده اید« قاسم»، شده اید «علی اکبر » و افتخار می کند که بابایش تو هستی. خواهد دانست که بابایش نمرده بلکه شهید شده و شهید یعنی «به خیر گذشت ، نزدیک بود بمیرد» ... . مردن را همه بلدند ، سعادت می خواهد شهید شوی.

 اما رضا جان! به آرمان هایت می رسم، آن جا که بیرون از مرزت رفتی و جنگیدی که نشان دهی هنوز غیرت هست، هنوز باید از ایرانی ترسید، هنوز مردانه‌گی می ترساند خائنین را . من، حواسم به همه آرمان هایت هست، تا جایی که نفس داشته باشم برای تحقق آرمانت تلاش می کنم . این جا کسانی هستند که درک می کنند نباید رهبرمان تنها بماند. فراموش نمی کنم حتی اگر اسم خود را فراموش کنم ... فراموش نمی کنم بغض نهفته در گلوی «سید علی» را که می گفت: 
« جسم ناقصی دارم . اندک آبرویی دارم . که آن را هم شما به ما دادید ». 
فراموش نمی کنم آن توسلات «امام خامنه ای» به «امام زمان (عج)» را . ما آن بی حرمتی ها را در آن عاشورا ، آن دشمن شاد کردن ها را ، آن بغض «سید علی» را، آن شهیدان مظلوم بسیجی را فراموش نمی کنیم. ما فتنه سال 88 را فراموش نمی کنیم. فتنه های دیگر هنوز در راهند، خدا یاری مان کند تا آگاه شویم و مبارزه کنیم.
 رضا جان! خیلی ها بر سر این خاک با تو پیمان می بندند که ادامه دهنده راهت باشند . خیلی ها حتی شده شده یک عهد کوچک را این‌جا با تو می بندد و شاید تغییر کوچکی در زندگی شان ایجاد کند. همین ها باعث دل‌گرمی من است. 
دعا می کنم برای تو، برای خودم، برای همه، کسی چه می داند شاید خدا دست جمعی نگاه‌مان کرد .
مهربان خدای من! می دانم که تا آسمان راهی نیست، ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است. این دست های خالی به سوی تو بلند می شود. ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان می کنیم، تو خود می دانی ای خزانه‌دار بخشش ها، بهترین ها را برایمان مقدر فرما و ظهور حجتت را نزدیک بفرما .
او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد ... آمین .
قسم به غیرت مردانه علی اصغر               به درد عشق نخوردن چه ارزشی دارد
هزار سر به فدای غباری از خاکم               وطن نباشد اگر  تن چه ارزشی دارد؟ 

 09/10/94
همسر شهید مدافع حرم بی بی زینب (س) ، شهید رضا دامرودی

  منبع: مشرق نیوز

صما الف
۱۴بهمن

وصیت نامه ی شهید مدافع حرم

                                 علی شاه سنایی


شهادت لباس تک سایزی است که ما باید با اعمال و رفتار و اخلاص، خود را اندازه آن کنیم…..انشاالله.

پروردگارا من با تو عهد بستم که در دنیا به فرمان تو باشم. شهادت بر یگانگی و توحید تو می دهم که جز تو خدایی نیست. تو یگانه و بی‌همتایی، تو یکتا و شریکی نداری، گواهی می دهم که بهشت و جهنم حق است و موجود؛ و اقرار می کنم که حساب و کتاب و میزان و صراط حق است.

خدایا تو را سپاس می گویم این لیاقت را به من عطا نمودی که پی به عظمت تو ببرم و حق را از باطل تشخیص دهم، آن گاه خانه و زندگی را رها کنم و به سوی تو هجرت نمایم و در صف رزمندگان و جهادگران راه تو حضور یابم و از مظلومان عالم دفاع کنم.

خدایا امید آن دارم که سرخی خونم، سیاهی گناهانم را غسل دهد و پاک شدن از گناه موجب آن شود که در جمع شهدای اسلام سر افکنده نباشم.

در این راه کسی مرا مجبور نکرد که از پدر و مادر عزیزتر از جانم و از همسر مهربان و یار و یاور و در سختی ها و اقوامم چشم بپوشم، بلکه تنها برای رضای خدا و پیروی از ولایت فقیه و دفاع از مظلوم و نابود کردن دشمنان اسلام.

ای مردم این جانها از خودمان نیست، آن را خداوند تبارک و تعالی به ما داده و روزی هم از همه می گیرد. پس اگر این بدنها برای مرگ آفریده شده است که چه بهتر انسان در راه خدا کشته شود.

*سفارش به برادران و خواهران دینی

و اما ای برادران و خواهران دینی به شما سفارشی می کنم به پیروی از ولایت فقیه و گوش دادن و عمل بی قید و شرط به فرمایشات ایشان و احترام به پدر و مادر که خیلی به گردن ما حق دارند، خواندن زیارت عاشورا، من خود هر صبح و شام زیارت عاشورا را می خواندم، نتیجه آن را در زندگی دیدم و از خدا بخواهید که به همه ما اشک چشم و دل مناجات عنایت کند، مخصوصا در مجالس روضه امام حسین(ع).

*صحبت شهید با پدر و مادر

اما پدر و مادر عزیزم من می دانم شما با چه زحمتی مرا بزرگ کردید من هر چه دارم بخاطر روزی حلالی است که شما سر سفره آوردید و تلاش کردم که شما را از خود راضی کنم اما نتوانستم و از شما می خواهم مرا حلال کنید و در نبود من صبر کنید و صبور باشید مانند امام حسین و حضرت زینب و به خود افتخار کنید که چنین فرزندی تقدیم انقلاب کردید من هم قول می دهم که اگر اختیار داشته باشم شما را شفاعت کنم و اگر خواستید در مراسم من گریه کنید برای جوان امام حسین(ع) و شهدای دشت کربلا گریه کنید و بعد از من، هوای همسر و فرزندم زهرا کوچولو را داشته باشید.

* صحبت شهید با همسرش و سفارش برای تربیت دخترش زهرا

و صحبتی با همسر مهربانم شما هم مرا حلال کنید در این چند سالی که با هم بودیم از شما جز احترام و بزرگی و پاک دامنی ندیدم و از شما تشکر می کنم که یار و یاور من در سختی ها و رسیدن به خدا بودی و از پدر و مادرت هم تشکر می کنم که چنین دختری تربیت کردند و از شما می خواهم که زهرا کوچولو نور چشم من را مانند خودت تربیت کنی و مسایل دینی را به او آموزش دهی و هوای پدر و مادرم را هم داشته باشی و در نبود من صبور باشی و خواهش می کنم که در مراسمم خود را کنترل کنی و الگو باشی، من هم شما را فراموش نخواهم کرد ای مهربان ترین همسر دنیا خیلی دوستت دارم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و امیدوارم که حضرت زهرا شما را شفاعت کند.

*سخن شهید با همکاران

ای همکاران و پاسداران سبز پوش به خود افتخار کنید که در این نهاد مقدس مشغول به خدمت و در صف رزمندگان و جهاد گران هستید و دعا کنید که همگی عاقبت به خیر شویم و از شما می خواهم که این حقیر را حلال کنید مخصوصا بچه های با مرام گروهان تخریب و ۲۰ روز از مرخصی های استحقاقی من را به خاطر کم کاریها و کارهای شخصی که در وقت اداری انجام داده ام کم کنید، اگر شهادت قسمتم شد مرا در گلستان شهدا دفن کنید.

*صحبت شهید با خواهران و برادران خود

خواهر و برادران خوبم شما هم مرا حلال کنید و سعی کنید در همه شرایط باعث سر بلندی پدر و مادر باشید و جای خالی مرا در خانه برای پدر و مادر پر کنید و در خانه با صدای بلند اذان بگویید و قرآن بخوانید و احترام به پدر و مادر را فراموش نکنید که بهشت زیر پای مادران است و در مراسم من آبرو داری کنید و هر کس در مراسم من شرکت کرد احترام کنید.

*سخنی با بچه های هیئت ال یس

و شما رفقا و بچه های محل و بچه های هیئت ال یاسین، قدر این جلسه ها را داشته باشید و سعی کنید در این جلسه ها شرکت کنید و شما را وصیت می کنم که در مورد دیگران قضاوت نکنید، ما همه در حال امتحان هستیم. امیدوارم که موفق باشید و این بنده حقیر را هم حلال کنید.

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم/ جز  پسر فاطمه ارباب نداریم

منبع:http://www.defapress.ir


صما الف
۰۱بهمن

امروز حال عجیبی دارم.یک بغض فرو خورده ..یک حسرت ، به اندازه ی تمام عمرم....

دلم هوای شهدا رو کرده ...اما نه شهدای کربلا...و نه حتی شهدای دفاع مقدس...

دلم هوای شهدای مدافع حرم رو کرده..

دوباره عطر شهادت توی فضای کشورمون پیچیده..زرق برق دنیای امروز مثل گوساله ی سامری خیلی هامون رو با خودش برد ، دلمون رو برد...اما شهدا زرنگ بودند . توی رفاه و تجملات بعداز جنگ غرق نشدند.مواظب دلشون بودند.دلشون فقط با شنیدن اسم مهدی  غش میرفت.همین.

اگر کسی اسم وبلاگی رو بلده که زندگی نامه وعکس شهدای حرم رو داره خواهشا به من معرفی کنه.

روحم تشنه س.بد جوری. تشنه ی دیدن شهدای تازه .شهدای ماه قبل، هفته ی قبل،یاشایدم روز قبل.شهدایی که توی فضای آلوده ی شهر ما نفس کشیدند،هم سن ماهستند. اما ایمانشون وروحشون خیلی بلند تر از روح ماهاست.آسمونی آسمونی

وبه ما ثابت کردند: در شهادت باز بازه!

صما الف